آيات شيطانی

تاسوعای يزيدي...عاشورای يزيدي...

 

زمان:سالگرد تاسوعای حسينی

مكان: زمين

واي حسين كشته شد...شير خدا كشته شد.....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حسين حسين شعار ماست... شهادت افتخار ماست.....

حسين جانم ...حسين جانم...حسين جان......

 

زمان: سالگرد تاسوعاي حسيني

مكان: بهشت

حر رياحي خطاب به امام حسين (ع): يا حسين، اي كاش چندي از اين ملت كه اكنون براي ما عزا داري ميكنند، عاشورا با ما بودند تا شكست نميخورديم.

امام حسين(ع): حر ما شكست نخورديم. پيروزي ما در تاريخ از درخشندگي خورشيد در اسمان درخشان تر است.

حر: يا حسين ما شكست نخورديم، ولي اي كاش چندي از اين عزاداران روز عاشورا با ما بودند تا حقانيت ما بر يزيد و سرداران لشگرش ثابت ميشد

حسين: يا حر آنقدر كه يزيدو لشگريانش بر حقانيت ما ايمان داشتند اين ملت عزادار گوشه اي از انرا نيز ندارند.

حر: يا حسين پس اي كاش مهدي صاحب زمان با اتكا به اين ملت عزادار هرچه زود تر عدالت را برزمين بگستراند.

حسين: يا حر بنا به خواست و دستور خدا هرزمان كه 313 انسان بر روي زمين زيست كند،  قائم علويان ظهور ميكند .

حر ساكت ميشود ، به انديشه فرو مي رود و از حسين دور ميشود....

از خدا به حسين ندا ميرسد:  كه يا حسين ما حر را به زمين مي فرستيم تا سربازاني براي قائم علويان جمع كند و به صحت سخنان تو پي ببرد....

 

 

زمان:عاشوراي حسيني

مكان: زمين

حر رياحي در چهره پروانه اي پا به كره خاكي گذاشت تا سربازاني  به انتخاب خود از ميان عزادارن حسيني براي قائم علويان گلچين كند.

 

در ابتداي كار حر پير زنی را ديد كه در مسجدي نشسته و با زجه و ناله و اشك و گريه با حسين رازو نياز ميكند، كمي جلو تر رفت و ديد پير زن بعد از رازو نيازهايش دعا ميكند وقسمتي از آن دعاهايش چنين است:(( يا حسين قربان علي اصغرت بشوم، قربان علي اكبرت بشوم، قربان سر بريده ات بشوم ، يه عمر طولاني و يه ثروت كافي به اين بنده  پيشگاه الهي عطا كن تا بتوانيم خدا رو بهتر عبادت كنيم و.....))

حر با خود انديشيد و گفت اين پير زن كه چنين تواضعي دارد از سربازان نيكويي براي قائم علويان خواهد بود.

از اسمان ندا رسيد كه : اي حر، كسي كه در روز شهادت حسين همچنان به فكر  مال و جان خويش است در روز عدالتخواهي قائم ما نيز از جان و مال خويش نميگذرد ...كسي كه براي عبادت خدا ، براي خدا شرط تعين ميكند لياقت ديدار قائم علويان رو نيز ندارد چه رسد به اينكه از سربازان او باشد...

 

حر با اين اوصاف  از كنار او گذشت و به نقطه اي ديگر رفت، در منزلي چندين زن عزادار را ديد كه به رديف دوره نشسته اند و زيارت عاشورا ميخوانند و هركدام قسمتي از اين زيارتنامه را ميخواند و نفر بعدي مقداري ديگر و ...تا اينكه زيارتنامه تمام شد و پس از دعا و اتمام مراسم عزاداري و پذيرايي،  مهمانان مجلس را ترك كردند و فقط صاحبخانه و دو سه تن از دوستان صميمي اش باقي ماندند. در اين خلوت  چنين سخنانی ميان اين دوستان ردو بدل شد....

صاحبخانه : ديديد( فلاني) چه با فخر زيارتنامه ميخواند؟ انگار صد ساله عربزاده بوده، همچين لهجه عربي به صوتش ميداد هركي ندونه فكر ميكنه خانوم اصالتا عربه....

دوست صاحبخانه: واه واه واه، چرا اون رو ميگي؟ (بهمان)خانوم رو بگو كه همش زير لبي از خوندن اين و اون ايراد ميگرفت. يه جوري  غلط گيري ميكرد كه همه بدونند دوره  اموزش عربي داره، حالا خوبه ديپلمه است اگر مدرك حوزوي داشت چيكار ميكرد؟.......

يكي ديگر از دوستان صاحبخانه: خدا به دور ، پذيرايي امروزمون رو ديديد؟ چه شاهانه بود؟ حالا بري خونه همسايه مون جلوت چايي خالي ميذارند با خرما ، اخه يكي نيست بگه تورو چه به عزا داري عاشورا؟...

 

حر از اينجا نيز چيزي نصيبش نشد و از ان منزل نيز خارج شد و به خيابان و معابر عزاداري رفت....

 در گوشه خيابان دختر جواني را ديد كه با ديدن دسته هاي سينه زني اشك از چشمانش جاري شده  و گوشه چادرش خيس  خيس شده بود، براي حر اين قضيه جالب بود و به نزديكي او رفت، دختر همچنان گريه ميكرد و آه جگر سوز از سينه اش بر ميخيزيد ...

حر با  خود گفت: دختري به اين جواني و روحي به اين پاكي از سربازان وفاداري خواهد بود....

كمي گذشت و پدر دختر از او دور شد و به ميان دسته هاي عزاداري رفت، دختر نيز با دور شدن پدرش از جاي بلند شد و رفت و رفت و رفت و رفت تا به داخل كوچه اي وارد شد، حر همچنان از پشت دختر دنبال او مي امد تا او را از دست ندهد...  دختر جوان با وارد شدن به كوچه چادرش رو جمع كرد و به داخل كيف خود گذاشت، يك ايينه كوچك از كيفش برداشت و با دستمالي ارايشي را كه از چشمانش  به روي صورتش پخش شده بود را پاك كرد و لوازم ارايش ديگري از كيفش در اورد، با يك دست ايينه را جلوي صورتش گرفته بود و با دستي ديگر اين صورتي را كه تا دقيقه اي پيش پر از اشك براي حسين و يارانش بود را پر از رنگ و لعاب كرد... و بزن كه بريم .

 

حر به كل از زن جماعت و عنصر مونث نا اميد شد و گفت: مطمئنا ازجنس ذكور نتيجه خواهم گرفت. زين پس حر قصد كرد به چهره مردي جوان وسياه پوش به ميان مردان برود و از انها سربازاني براي قائم علويان برگزيند.

به ميان دسته هاي عزاداري و سينه زني رفت، در اين ميان مديحه سرا و نوحه سرايي را ديد كه با شور و حال زياد چنين مديحه سرايي ميكند: (( ... در ان لحظه بود كه سربازان يزيد ملعون گيسوان سكينه را گرفتند و اورا مثل كنيزي بر روي خاك و خون ميكشيدند ،هرچي زينب كبري به اين سربازان ديو صفت التماس ميكرد كه با اين دختر بي دفاع چكار داريد ؟ انها به التماس او گوش نميدادند، آي مسلمونها كيه كه اين بد بختي خواهر و دختر حسين رو ببينه  و دلش به درد نياد؟ ...))

حر بغض تو گلوش تكيد و با خودش گفت: دختر حسين شاهزاده شهيد كربلا بود، تو به او ميگويي كنيز؟ خواهر حسين سالار سرزمين كربلا بود تو ميگي التماس ميكرد؟  و باز در دلش خطاب به آن مديحه سرا گفت: خوشبختي روي زمين معني ندارد ولي اگر هم كسي روي اين كره خاكي طعم خوشبختي و سر بلندي را چشيده باشد حسين و اهل بيتش است ، تو آنها را بد بخت خطاب ميكني؟ ...

 

حر يه خشم اتشين وجودش را فرا گرفته بود و از دسته هاي سينه زني و عزاداري فاصله گرفت.

سپس داخل زيارتگاهي رفت و پير مردي را ديد كه به روي زمين نشسته و دارد قران تلاوت ميكند، پس از مدتي ديد پير مرد با عجله قرائتش را نيمه كاره رها كرد وقران را بوسيد و بر زمين گذاشت و با عجله تمام رفت داخل صفي شد كه به داخل سالني بزرگ وارد ميشد، در ان سالن از عزادارن به صرف نهار پذيرايي ميشد.

 حر به قراني كه روي زمين گذاشته شده بود نگاهي انداخت وبه حال ان پير مرد تاسفي خورد ...

در اخرين گام حر از مدخل ورودي زيارتگاه مرد جوان و خوش اندامي را ديد كه بر سر و شانه هايش گل ماليده شده و از بس بر سينه خود زده و با زنجير بر كتف خود كوبيد ه كه پيراهنش تقريبا بر تنش مچاله شده بود. اين جوان  وقتي به صف نهار رسيد با قلدري تمام رفت جلوي صف ايستاد و جماعت كثيري هم كه پشت او ايستاده بودند لب به اعتراض باز نكردند .

 حر به اين واقعه نگاهي افكند و به ظلم چنين عزا داري و بزدلي جماعت پشت سر او نگاهي كرد و با خودش گفت : مهدي قائم با اتكا بر اينها بايد با دشمنان اسلام نبرد كند؟

..............

ساعاتي بعد در شام غريبان حر در بين جمعي حاضر بود كه نجواي پر حزن و اندوهشان اين بود: ياابن الحسن، يا ابن الحسن كجايي؟ مهدي صاحب الزمان  كجايي؟ يا ابن الحسن ، يا ابن الحسن  عجل علي ظهورك.....

حر لبخندي بر گوشه لبانش نشست و گفت: باشيد تا صبح دولت تان بدمد....

 

درحيرتم ازمرام اين مردم پست           اين جمعيتِ زنده كشِ مرده پرست

 

نوشته:      SaAdaT

 

                     

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شپلي

سلام .. بابا دستت درست واقعا كه ايول داره .. خيلي جالبناك بود ببينم داش سعادت تو كدوم يكي بودي ؟ zaboon :D .. خوش باشي نفرت رو هم ميخواي فراموش كن ميخواي نكن ولي اين كسري رو فراموش كن در حد و اندازه هاي ناتينگهام فارست D: .. خدافظي

قلک $

سلام علیکم و رحمه الله ماشالله مقتل نویس شدی !

یوسف 666

خیلی جالب بود داش سعادت خوش اومد نشان دادی که ما ۶۶۶ هم بوی از معرفت بردیم

افسون

اول از همه سلام به همه برو بچه هاي گل دوم از همه قربون پنجه هاي طلات بابا اي ول

SaAdaT 666

ملت هميشه در صحنه و قهرمان،اكتيو شدن يكي از اعضاي گروه شياطين رو كه ذاتا و بالفطره 666 اي بود ولي خوب سيستم نداشت كه بياد اينترنت، منتج كماكان در دنياي سه بعدي اكتيو بود راخدمت جامعه 666 اي و غير 666 اي تبريك ميگم ،،، ٍEnter Afsoon666 ....اشنايي بيشتر ديگه باخودتون

mehr

سلام. اين آخرين باريه که ميام تو وبلاگتون. دلیلشم همتون میدونید.خدانگهدار.

افسون

بازم سلام دوباره منم خواستم بگم که دلم برای همتون تنگيده بود بخصوص بعضيها اول از همه بزاريد اسم عزيزای خودم رو بگم که خيلی خيلی با معرفتن رويا جون خودم ـشهرزاد گل ـ سوته دلان که خيلی خيلی دلم براش تنگ شده ـ لوطی حيدر ـقلک جون ـ علی ۱۱۰ ـ شپش و تارای عزيز ـ کامی از دبی بيمعرفت خودمون که خيلی هم بدقوله ـ بعضيهايی که باهاشون قهرم ـ آيت الله کسری ـ حاج مهدی با مرام ـ ستاره دوست گلم و و و از همه مهمتر سعادت گل خلاصه مت مخلص همتون هستيم اميدوارم که دوستای عزيزيم منو فراموش نکرده باشن از همتون ميخوام که ايدی منو ادد کنيد ای لاو يو هزار تا I LOVE YOU و در آخر اينكه سال خيلي خيلي خوبي رو براتون آرزو دارم ماچ

اناهيتا

هههههههههههههه سعادت منبع بهتر از كسري هم هست ؟؟؟؟البت اگه از كسري استفاده شه مطمئنا تاريخ تحريف ميشه.دوم اينكه سعادت يه بنده خدايي اسيدي بهت سلام رسونده خاطر خواهت شده هههههههه ديدمت يادم بيار جريانشو واست بگم.بابكم كه جديدا پيام نميزاره شكر خدا .مطلب اخرم واسه كسري ميگم كه خوبه تو اينقدر عاشق نفرتي اگه عاشق دوست داشتنو اين حرفها بودي رفاقتت چي ميشد ؟؟؟؟؟؟؟؟

كتايون

اينه ي در برابر همه گذاشتين كه واقعي .. گزنده .. وتلخ بود .. قلم خوبي دارين ..

mahroo

hamesheh arezoyeh movafagheyat bara dostanam daram .... tashakor az off lineton.....All things are possible until they are proved impossible.